تبليغاتX
Mehdi Ostovan

Mehdi Ostovan

وبلاگ شخصی مهدی استوان

عکس هایی از دوران لیسانس

عکس هایی از دوران لیسانس( یادش بخیر)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 8:47  توسط مهدی استوان  | 

عکس هایی از طبیعت اطراف کازرون در ایام نوروز

عکس هایی از طبیعت زیبا و بی نظیر کازرون

                                       گل همیشه بهار زرد                                1

 

 

        

 

    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 19:6  توسط مهدی استوان  | 

نوروز 1389

بر چهره ی  گل  نسيم  نوروز  خوش است

                     بر طرف چمن  روی  دلفروز خوش است 

از دی که گذشت هر چه گويی خوش نيست

                    خوش باش و مگو ز دی که امروزخوش است       

نوروز ۱۳۸۹ مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه 7 فروردین1389ساعت 19:15  توسط مهدی استوان  | 

فدا باشیم

فدا باشیم

بیا تا دست به دست هم به فکر خنده‌ها باشیم

غم دل را رها کرده ز محنت ها جدا باشیم

که این دنیا دو روز است و به پایان می‌رسد آخر

به فکر آخرت بوده و با هم یک‌صدا باشیم

تو ای آهسته‌رو زنهار به فکر روشنی رو آر

گدا را دستگیری کن بیا تا هم نوا باشیم

به وقت مهر همچون مهر بی‌بغض و بی‌منت

به وقت قهر با دشمن چو شیر لافتی باشیم

به بالای درخت خود لباسی از دعا دوزیم

سرود مهدمان بر لب سعادت را هما باشیم

چرا ما عیب هم گوییم و مو از ماست می‌جوییم

چرا یزدان نمی‌پوییم دمی را با خدا باشیم

ردای شرک را از تن بدون هیچ شک برکن

نشاید این ردا بر تن همان به بی‌ردا باشیم

هوی‌ها و هوس‌ها بی دوام و لحظه‌ای هستند

هوس‌ها را زخود رانده به دور از هر هوی باشیم

نشانی دارد از مردی گر او را بندگی کردی

چرا با دیگران سردی برای هم فدا باشیم

مهدی استوان

5/8/1377

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 14:55  توسط مهدی استوان  | 

دل شیشه ای

دل شیشه ای

دیشب مثال شیشه دل بی‌نگار می‌شد

وندر میان بستان گل‌ بی‌کنار می‌شد

اشک نهان خود را دل آشکار می‌کرد

اسرار دل یکایک خود آشکار می‌شد

احوال دل مپرسید پر بود از گلایه

در این زمانه چون صید گویی شکار می‌شد

می‌گفت با گلایه با شکوه و شکایه

"دادم رسید مُردم " زار و نزار می‌شد

گر تا به آخر عاشق می‌سوخت بهر معشوق

خاکستر وجودش تیره و تار می‌شد

دین نبی اسلام کز قرن‌های پیشین

سینه به سینه آمد، چون شوره زار می‌شد

آنها که بدسگالند شرمی ز دین ندارند

ذات و سرشت آنها کم کم کنار می‌شد

در این جهان بی‌رحم جرم وجنایت هر روز

نسبت به روز پیشین بیش از هزار می‌شد

حکمت در این میان بود گر حکمتش بخواهید

زیرا ظهور مهدی بس راهوار می‌شد

 

مهدی استوان

2/1/1381

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 14:54  توسط مهدی استوان  | 

آتش عشق

آتش عشق

باز امشب حال من بگرفته سخت

ای امان از این سیاهی‌های بخت

کاش میشد در هوا پر می‌زدم

به زمین و آسمان سر می‌زدم

حیف این پرهای من بشکسته است

غصه در بر روی من بربسته است

گرچه من خاموش ره طی می‌کنم

خامشی را پیشه تا کی می‌کنم؟

آتشم، با آب خاک من جداست

گر چه آب و آتش وخاک از خداست

گر بشورانم دل خوابیدگان

ور بسوزانم غمِ غم‌دیدگان

گرمی عشقم شود نور دلم

تا زمانی که کند اندر گِلم

عشقم از آتش شود سوزنده تر

دیده بیچاره گردد خیره‌تر

در جهان ِ بی‌صدا و سوت و کور

زاده گردد از دل خاموش نور

شعله عشق کسی اندر جهان

بربسوزاند قلوب عاشقان

جای پستی را بگیرد ارتفاع

ضالمان  را می‌گذارد بی دفاع

گل بگیرد جای خار اندر زمین

بد بمیرد خوب گردد جاگزین

پس به یاد آن زمان شادان شوم

غصه می‌رد غم شود دور از دلم

آتش عشق اندرونم شعله گیر

تا نگردد روح من در غم اسیر

 

مهدی استوان

22/11/1381

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 14:49  توسط مهدی استوان  | 

خاطره من

خاطره من

تو که نایابی چرا پس  واسه من پیداترینی

تو که توی مشکلاتم راه‌حل آخرینی

من چو تنهایی بیشه تو زدی تیشه به ریشه

می‌دونم آخر چی میشه تو هم تو فکر همینی

هرکجا باشم تو هستی واله و شیدا و مستی

همه درها رو بستی پشت یک در به کمینی

من مثل سهره خستم تو مثل شیر تو دشتی

من مثل صدای زاغم تو پرآوازو طنینی

وقتی دنبال تو هستم تو ز من هستی فراری

شاید اسمت رو نوشتن روی صفحه جبینی

با اونا فرق می‌کنم من تو خودت اینو می‌دونی

می‌تونی عشق و امید و توشب نگام ببینی

اگه تو خوب بتونی حال منو به یاد بیاری

مثل من هرروزوهرشب نگرونی و غمینی

من روی سطح زمینم تو تو اوج آسمونی

من تو زندان غم هستم تو توی باغ برینی

توی لحظه شکستن کمی هم به فکر من باش

تو که توی رازهایم رازداری و امینی

شعر من قصه عشقه  واسه من نگات بهشته

ای همه خاطره من بهترینی بهترینی

مهدی استوان

17/9/1380

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 14:46  توسط مهدی استوان  | 

یا ابا صالح المهدی

یارم نیامد

شب یلدا شد و یارم نیامد

به حال و روز بیمارم نیامد

دراین شب های سرد بی قراری

کسی محض دل زارم نیامد

نشستم بر مسیر زرد پاییز                                      

و لیکن او به دیدارم نیامد

غم دنیا به دل دارم من امشب                              

نیامد یار غمخوارم نیامد

چو نی می نالم و چنگم به تار است                           

نوای زخمه تارم نیامد

چه خون ها می چکد از چشم مستم                          

ضمام چشم خونبارم نیامد

دلم این سو و آنسو می زند سر                             

چرا محبوب دلدارم نیامد

چه بس گلها که مي‌بينم به گلزار                            

گل نرگس به گلزارم نیامد

چو مادر نام من بگذاشت مهدی                             

به دیده تا ابدخارم نیامد

دلم در انتظار دیدن او                                       

شکست و مرد پیکارم نیامد

چو نی را از نیستان قطع کردند                              

نوای نای نیزارم نیامد

مرا با لعل و در و زر چه کار است                           

متاع جمعه بازارم نیامد

خدایا تا به کی این جمله گویم                                

شب یلدا شد ویارم نیامد

 

مهدی استوان

30 آذر1386

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 14:45  توسط مهدی استوان  | 

بی تو

بی تو

بی تو من اینجا چه کنم ای پرپرواز من

بی تو من اینجا چه کنم یاور همراز من

بی تومن اینجا چه کنم با چه امیدی زیم

بی تو من اینجا چه کنم مرغ خوش آواز من

من به تو دل باخته‌ام ای گل من ای صنم

باز تو رسوا مکن این دل پر راز من

می برم از تو همه دم عشوه تو ناز تو

با چه امیدی که روزی بکشی ناز من

دیده من جای تو و دیده تو جای من 

یک دم اگر دل دهی بشنوی از ساز من

روی سوی من کن و از من دگر بر نگرد

روی تو چون ماه نو سروسرافراز من

گرتو رمیدی زمن واله و دلباخته

باز خرامی سویم آهوی تکتاز من

چون تو نیاز منی من نتوانم دمی

راه سویت نسپرم بیشه دل باز من

مهر منی ماه منی شاه ولایت تویی

ای که اجابت کنی ناله وآواز من

این همه از هجر تو سوخته‌ام در عطش

این همه از عشق تو موزون شده الفاظ من

 

مهدی استوان

19/1/1382

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 14:41  توسط مهدی استوان  | 

امروز روز تولدمه منم جزء متولدین ماه مهر هستم و متولیدن این ماه رو خیلی دوست دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 17:19  توسط مهدی استوان  |